خاطرات روزانه ابوعمار
آخرين تاريخ به روز شدن: 09/03/2010
ساير صفحات: [1]

یک مشکل کوچک در برخی از فرودگاههای ما

در بسیاری از فرودگاههای دنیا و کشور خود ما معمولا دستگاههایی نصب نموده اند که انسان از آنها رد می شود مثلا تلفن همراه و ساعت و اشیای فلزی را در می آوریم می گذاریم روی نوار و خودمان از زیر دستگاه رد می شویم .

این یک چیز عادی و معمولی است اما مشکلی که در برخی از فرودگاهها و مخصوصا فرودگاه شهر خود ما وجود دارد اینکه بعد از رد شدن از دستگاه (در ورود به فرودگاه) نوبت به تفتیش بدنی با دست می رسد. برادران عزیز با دست به همه جاهای بدن انسان دست می زنند زیر بغلها و پاها و.. اگر کیف پولی چیزی در جیب انسان باشد در می آورند و بدقت لای پولها را بررسی می کنند انسان حیران و متعجب می ماند که این بزرگواران دنبال چی می گردند.

این به نظر من یک اشکال بزرگ است اگر دستگاهها کار نمی کنند چرا هزینه کرده اند و دستگاه خریده اند و اگر کار می کنند با دست تفتیش نمودن چه لزومی دارد؟ وقتی کسی بدن انسان را دستکاری بکند گاهی انسان حالش به هم خورد و ناراحت می شود. فکر نمی کنم در حال حاضر در جایی (غیر از وطن و ولایت ما) تفتیش بدنی با دست مد باشد.

در یکی از فرودگاههای خارج از استان وقتی وارد شدیم خیلی سخت می گرفتند طوری که کمربند شلوار بندگان خدا را بخاطر آنکه تکه ای فلزی داشتند در می آوردند و بعد از رد شدن از دستگاه با دست شروع می کردند به گشتن. هر چه اعتراض کردیم که این چه معنایی دارد اگر دستگاههای شما خراب هستند پس چرا گذاشته اید و اگر خوب اند با دست تفتیش بدنی چه معنایی دارد؟ اصلا متوجه نبودند چه می گوییم ناچار سکوت نموده تن به قضا و قدر دادیم.

نمی دانم شاید نکته هایی باشد که ما نمی فهمیم هر چه هست بنظر من کار درستی نیست دنیا پیشرفته شده باید دستگاه بخرند تا لزومی به دستکاری بدنی نباشد.

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:25 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(1)

حکایت تاریخی

در سال 153 هجری قمری منصور خلیفه عباسی ناگهان بر کاتب و نویسنده خود ابو ایوب موریانی غضب نمود و او را با همراه برادرش خالد و برادر زادگانش همه را زندانی نمود و از آنان کلیه اموالشان را گرفت سپس ابو ایوب را کشت.

علت این غضب چه بود ؟

منصور در روزگار جوانی فردی سرگردان و فقیر بود به دنبال این بود که مالی گیر بیاورد و ازدواج کند و به وضع خود سر و سامانی بدهد او وارد موصل شد به دنبال کار می گشت با تعدادی ملاح و ماهی گیر آشنا شد و با آنان مشغول کار شد در همین مدت با زنی آشنا شد ولی مالی نداشت که ازدواج کند برای زن تبلیغات نمود که من از خاندان پیامبر هستم و به زودی حکومت به دست ما می افتد . زن راضی شد که با این جوان ازدواج کند مدتی از ازدواج منصور نگذشته بود که از جانب حکومت بنی امیه شناسایی شد (چون بنی عباس بشدت در حال فعالیت بر اندازی حکومت بنی امیه بودند مورد تعقیب بودند) لذا مجبور بود از آنجا بگریزد قبل از فرار روی کاغذی اسم و اسم اجداد خود را نوشت و به دست زنش داد و به او گفت اگر پسری به دنیا آوردی اسمش را جعفر بگذار و هر گاه شنیدی من حکومت را بدست گرفتم به نزد من بیا.

منصور از آنجا فرار کرد و همسرش پسری به دنیا آورد نامش را جعفر گذاشت پسر با فقر و مشکلات بزرگ شد پسری بسیار با هوش و دانا بود او خطاطی و نویسندگی را بخوبی یاد گرفت و آن زمان خطاطی یک شغل به حساب می آمد . وقتی بزرگتر شد برای کسب و کار وارد بغداد شد مدتی نگذشته بود که مورد توجه ابوایوب موریانی کاتب مخصوص منصور قرار گرفت ابو ایوب تعدادی پسر جوان زیر دست خود داشت که به وی در نوشتن مسایل و نامه های منصور به او کمک می کردند.

روزی ابوایوب می خواست به نزد خلیفه برود به طور اتفاقی پسر جوان یعنی جعفر را همراه خود برد وقتی چشم منصور به او افتاد بی اختیار به او چشم دوخت گویی در دلش می آمد که با او نسبتی داد در آن جلسه منصور مرتب به پسرش نگاه می کرد ولی حرفی نزد تا اینکه ابوایوب و جعفر بیرون آمدند.

چند روز بعد منصور خادمی را فرستاد تا از نزد ابوایوب یک کاتب بیاورد تا مقداری برایش بنویسد. خادم رفت و به همراه جعفر برگشت. منصور با دیدن او بار دیگر به حالتی دچار شد که دلش می خواست پسر جوان را به آغوش بگیرد احساسی به او می گفت که با هم خویشاوند هستند.

پس از نوشتن نامه منصور پرسید پسرجان اسمت چیست؟ گفت : جعفر . پرسید اسم پدرت چیست؟ پسر جوان مقداری سکوت کرد. منصور پرسید چرا ساکت شدی ؟ بگو اسم پدرت چیست؟ پسر جواب داد: سرورم من پدر خود را ندیده ام اسم پدرم منصور بوده یک آدم فقیر . وقتی من در شکم مادرم بودم او رفته و ما دیگر از او خبری نداریم.

رنگ صورت خلیفه طوری تغییر کرد که پسرک جوان تعجب کرد منصور پرسید حال مادرت چطور است؟ پسرک از حال مادر و منطقه خود برای منصور سخن گفت . در این موقع خلیفه بلند شد و او را به آغوش گرفت و گفت من پدرت هستم مرا ببخشید.

آنگاه مقدار زیادی سکه طلا به او داد و یک گردنبند گرانبهایی داد و گفت این را برای مادرت هدیه ببر و او را با خود به نزد من بیاور .

پسرک از این حادثه ناگهانی بشدت متحیر شده بود . هدیه های منصور را گرفت و متحیر شد چطوری بیرون بیاید که دیگران و مخصوصا ابو ایوب او را نبیند. خلیفه او را به راه مخفی کاخش راهنمایی کرد . پسرک از آنجا بیرون آمد و اموال را در جایی محفوظ نمود و سپس به نزد رئیسش ابوایوب بازگشت. چون از رفتن و برگشتن پسرک به کاخ خلیفه مدت زیادی گذشته بود ابو ایوب بشدت نگران بود که چرا اینهمه این پسرک در نزد خلیفه مانده است.

ابوایوب با عصبانیت پرسید چه شد؟ چرا اینهمه دیر کردی؟ پسرک بهانه آورد و گفت خلیفه نامه های زیادی داشت مجبور بودم بمانم . این جواب بنظر ابو ایوب قانع کننده نبود خلاصه مقداری بحث شد پسرک که الان دلگرم شده بود و حوصله بحث با ابوایوب را نداشت مقداری با وی به تندی حرف زد و با عصبانیت او را ترک نموده بیرون آمد و رفت اموال اهدایی خلیفه را بر داشت و به سوی مادرش حرکت کرد تا او را از این مسئله مهم با خبر سازد.

ابوایوب که از غیبت پسرک جوان بیشتر به ناراحتی دچار شده بود کسی را فرستاد تا ببیند او کجا رفت؟

به ابو ایوب خبر رسید که پسرک جوان از شهر خارج شده . اینجا بود که ابوایوب فکر کرد شاید او مقداری از رازهای او را به خلیفه گفته است و به همین خاطر فرار کرده لذا او شخصی را مامور نمود و به دنبال وی فرستاد و گفت هر کجا او را دیدی بگیر و به نزد من برش گردان.

قاصد و مامور ابوایوب رفت تا اینکه در جایی به وی رسید پسرک بیچاره را خفه نموده و کشت و در چاهی انداخت و وسایل همراهش را برای ابوایوب برگردانید ابوایوب وقتی وسایل را باز کرد آنهمه پول و نامه منصور را دید که برای همسرش نوشته. تازه متوجه خطای عظیم خود شد و حیرت کرد که چه بکند.

منصور مدتی به انتظار بازگشت پسر و همسرش نشست و چون خبری نشد مامورین خود را در جریان گذاشت آنان پس از تحقیق متوجه شدند فرستاده ابوایوب او را کشته است.

اینجا بود که خلیفه بشدت متاثر و ناراحت شد و دستور داد ابوایوب و خاندانش را بگیرند . منصور تا مدتها غمگین و ناراحت بود و هر گاه اسمی از ابوایوب برده می شد با عصبانیت می گفت: او محبوب مرا به قتل رسانید.

البدایه و النهایه ج 10 ص 141

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:24 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(0)

بم پشت - سراوان

مطلب ارسالی یکی از دوستان

منطقه بم پشت کنونی ازشمال به شهر سراوان و از جنوب به کوههای زامران در پاکستان (محدوده بلیده و تربت ) و رودخانه نهنگ از شرق به مرز پاکستان( محدوده پنجگور ) و از غرب به سوران- زابلی-آشار وافشان ( واقع در منطقه سرباز ) محدود می شود.

بم پشت شامل دو بخش است:

بخش شمالی که شامل روستاهای از آسکان تا هیدوچ وهمچنین شمالا تا حاشیه رودخانه ماشکید می رسد که مرکز کنونی بم پشت (سیرکان )نیز در آن واقع شده است از روستاهای معروف و قدیمی این بخش می توان به ترتیب مورتی - بوروئی - سر جنگان - میندر - آسکان - ریش پیش - پرکن - شیتاب - مودگلی - چاهان - سوخته مک - شیرینزاد -جمیلی - کلکی - میدان -کله گان و... اشاره کرد.

بخش جنوبی که بیشتر به نگور معروف است از شم سر و کشتگان شروع و تا آشار و افشان در سرباز ختم می شود از روستاهای معروف و قدیمی این بخش نیز به ترتیب قدمت می توان به بات (بات بزرگ کنونی ) - کشتگان - جکان - بات گوشگ(بات کوچک کنونی) حرابگ - گروانی - سورانی گتان - گریشگ - گوارایی و ...اشاره کرد. کوه معروف بم پشت ( کوه سهر ) در این بخش واقع شده است که به موقع در مورد آن نیز شرح خواهم داد.

مناطق شمالی به علت اینکه در میان کوههای مرتفع بم پشت قرار دارند و نیز دارای نخلستانهایی با قدمت چندین صد ساله می باشند و نسبتا از مناطق جنوبی آن از سطح دریای آزاد بلندتر هستند دارای هوای خنک تری هستند. به طوری که خرمای مناطق جنوبی حدود ۲۰ روز تا یک ماه زودتر از مناطق شمالی به ثمر می رسند.

مناطق جنوبی بعلت اینکه پشت کوههای بم پشت واقع شده اند و در واقع بین دو رشته کوه بم پشت در ایران و زامران در پاکستان واقع شده اند و ارتفاع آن از سطح دریا به مراتب کمتر از مناطق شمالی است. هوای این مناطق گرم و درتیر ماه گرمای سوزانی دارند منتهی در بعد از تیر ماه دارای هوای مرطوب و دلچسبی هستند به طوری که در این زمان ابرهایی به نام ( نود ) بر آسمان آن سایه می افکند که این خود بر زیبایی های آن می افزاید.

آب بم پشت از سه بخش تامین می شود:

۱-چشمه سار های طبیعی موجود که بعضا توسط مردم از دل سنگ های موجود در کف رودخانه ها شکافته شده و پای نخلهای خود کشانیده اند. در زمانهای قدیم از این آب برای شرب نیز استفاده می شده است.

۲-قنات ها در بعضی از مناطق که مردم آن نیاز به آب بیشتری از چشمه ها داشتند در آن مناطق اقدام به تامین آب از قنات کردند . قناتهای بم پشت از قدمت دیرینه ای برخوردار اند و آب آن نیز گواراتر از آب چشمه می باشند.

۳-چاههای عمیق و نیمه عمیق که در بعضی از مناطق این گونه چاهها فقط برای تامین آب کشاورزی ( نواحی تازه آباد شده ) حفر شده واز حدود ۲۰-۲۵ سال قبل این اقدام صورت گرفته است. که متاسفانه با وجود خشکسالی های اخیر گاها آب بعضی از این چاهها کم و یا به کلی خشک شده اند که این موضوع موجب نگرانی بیشتر کشاورزان بم پشت شده است.

این هم توصیفی از بم پشت
بم پشت شرقی ترین بخش ایران اسلامی، بخشی است با مردمی غیور ،دین دار و مهمان دوست ، مرزدارانی میهن دوست ، که در دل ندارند هیچ هنر ، با هم برادر صف به صف ، گویی که دارند جان به کف ، خواهی شوی از او خبر ، از بورویی تا که نگور ، از سیرکان شهر ثمر ، از کشتگانِ پر گهر ، بشنو زمن از پرده در ، مورتی کلاتش تاج به سر ، از آسکان تا سریگر ، شیر مردانی پاک ز شر ، بلبل و میدانش بناز ، دوست دار خاک میهن نواز ، چاهان و پرکن یار هم ، مانند سرزه و جورانی گورم ، از کوه سرخِ سربلند ، ماشکید و دپکور و نهنگ ، از مودگلی تا رودکان ، از دمکی تا که جکان ، ساده دل و ساده زبان ، ....

کوهساران و نخلانش ببین ، ریشه زده در گل زمین ، گون سی سوگ و کبکان رامگین ، این است این بم پشت زمین ، بم پشت جوانانش با خدا ، دل پاک و بی رنگ و ریا ، یا رب تو باش همراهمان ، پاکیزه گردان روحمان ، لطفت که باشد یارمان ، لرزه بر آرند دشمنان....

تصویر ماهواره ای از بلوچستان (عبدالمحسن بزمانی)

تصویر ماهواره ای بلوچستان

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:21 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(0)

ذهنیت متفاوت مردم و مسئولین محترم

مردم از تهران گرفته تا سیستان و بلوچستان و همه جا چنان درگیر مسائل اقتصادی خود شده اند که فکر نمی کنم کوچکترین توجهی به مسایل دینی و غیره داشته باشند یعنی همه فکر و ذهنشان به طرف مسئله بسیار مهم اقتصادی متوجه هست. هر قشری را می بینی نگران است و در مورد هدفمند کردن یارانه ها سخن می گویند از راننده تاکسی گرفته تا کارگر و دیگران اولین بحثشان همین است که چه خواهد شد؟

چقدر پول آب و برق و قیمت نان بالا می رود . و از این قبیل تفکرات .

اما بسیاری از مسئولین بزرگوار بیشتر فکرشان به طرف دین و مسایل دینی چنان متوجه هست که نگو و نپرس .

برخی از این بزرگواران (منظور غیر علما) گاهی چنان در مسایل دینی اظهار نظر می کنند که همه علما و مراجع عظام در حیرت و تعجب می مانند.

موقعی که در تهران بودم حجت الاسلام علم الهدی (مسئول معاونت ایران تقریب المذاهب ) را دیدم با شوخی و خنده یکی از بزرگواران را نام برد و گفت در جلسه ای اظهار نظر دینی نموده و مدیریت حضرت نوح را زیر سوال برده .

خلاصه

اخیرا چندین روز است که مردم منطقه ما از اظهار نظر دینی یکی از بزرگواران به نام دکتر قنبری تعریف می کنند عده ای ناراحت و عصبانی می شوند می گویند به اسلام و مسلمانان اهانت می کند. از ما می پرسند که نظر شما چیست؟ گفتم من ندیدم که چه گفته و اگر انسان مستقیما از کسی مطلبی نشنود نمی تواند اظهار نظر نماید.

من نمی دانم تخصص این بزرگوار در چیست ؟ آیا در مذهب و تاریخ مذهبی تخصصی دارند یا نه ؟ هر چه هست ایشان احتمالا فکر کرده اند کاری را که هزار سال علما نتوانستند انجام دهند ایشان در چند روز حل خواهد کرد.

امشب موفق شدم مقداری از برنامه ایشان را ببینم . هیچ نفهمیدم منظورشان از این بیانات و زیر سوال بردن بزرگان صحابه (علی و عایشه و ...) چه می باشد؟

کاش اینگونه مسائل را برای علما می گذاشتند و اگر منظوری سیاسی دارند به صراحت و روشنی مسائل سیاسی را بیان می کردند.

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:20 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(0)

سقوط ایران به دست صفویان

ایران که روزگاری مرکز علم و ادب و فرهنگ دنیا بود و عالمان و شاعران و دانشمندانش در همه دنیا می درخشیدند ناگهان گرفتار بلایی عظیم شد قومی بی دانش و بی تمدن به ایران حمله ور شدند ...

قسمتی از کتاب ایران بعد از اسلام نوشته فریدون اسلام نیا :

جنایات صفوی :

بنیاد سلطنت صفویه از همان آغاز کار بر خونریزی نهاده شده این خوی خون آشامی چهره ناساز خود را بگونه های متفاوت می نمود. گاه در پوشش دین و منتشر ساختن دین حق . گاه در جامه سیاست و تدبیر ملک و بیشتر در راه فرو نشاندن آتش خشم و کینه و نفاق ، گاهی برای تفریح و خوش گذرانی . سر بریدن – دست و پا بریدن – مثله کردن - زنده خواری توسط نوکران زنده خوار و سگان آدمخوار - پوست کندن – کاه در پوست آدمیزاد انباشتن – دو شقه کردن – چشم کندن – میل در چشم کشیدن – خفه ساختن – در اتش انداختن ...

اسماعیل اول موسس سلسله شوم صفویه

کاترینو زنو در سفرنامه ونیزیان می نویسد: وقتی اسماعیل به تبریز رسید با هیچ مقاومتی روبرو نشد با این حال بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرد حتی کسانش زنان آبستن را با جنین هایی که در شکم داشتند کشتند. وی می گوید: حتی سگان را نیز در تبریز کشتند گمان نمی کنم از زمان نرون به بعد چنین ستمکاره خون آشامی به جهان آمده باشد.

... اسماعیل عمل لواط را که از اصول دین زرتشت است را با دوازده تن از جوانان شهر تبریز در بار دومی که به آنجا رفت انجام داد سپس آنان را به همین نیت به امرای خود داد. .. دستور داده بود ده تن از اطفال مردان محترم را به همان ترتیب دستگیر کنند.

بعضی از قتل عامهای اسماعیل اول به قرار ذیل است :

1 – قتل عام تبریزیان در 910 هج ق 2- قتل عام یزدیان در 910 هج ق 3- قتل عام فیروزکوهیان ده هزار تن 4- قتل عام طبس در 910 هج ق هفت هزار تن 5- قتل عام شماخی در 906 هج ق 6- قتل عام فرا رود گروه قریشی بیش از پانزده هزار تن 7 – قتل عام شیراز و کشتار علمای آن دیار در 909 هج ق 8 – قتل عام هرات 9 – قتل عام اصفهان 10 – قتل عام بغداد در 914 هج ق 11 – قتل عام مشهد . ..

صفحه 168

شاه عباس اول

شاه عباس اول با راه اندازی کودتایی بر سر کار آمده پدرش شاه محمد خدابنده را کنار زده و او را همراه با دو برادر باقیمانده اش که بعدا نابینایشان کرد از پایتخت تبعید کرد. این شاه جنایتکار در طی حکومت چهل و دو ساله خود بقدری در ایران جنایت کرد که شرح آن جنایتها خود به کتاب قطور جداگانه ای نیاز دارد . ...

پانصد جلاد از مردان درشت استخوان قوی هیکل بلند قامت بد روی داشت که کلاهای بزرگ با دستاری سرخ گرد آن پیچیده بر سر می نهادند با ریشهای تراشیده و سبیل های بزرگ خنجر آسا رئیس این دژخیمان شیخ احمد آقا را چنین توصیف کرده اند : در این منصب (داروغگی قزوین) دکانی در آن شهر برای بریان پزی و کباب فروشی گشوده بود و هر کس را که به تهمت دزدی و راهزنی می گرفت در آن دکان به تنور گداخته می انداخت یا به سیخ می کشید .

شاه عباس چون بر مردم شهر یا ولایتی خشم می گرفت ، شیخ احمد آقا و یارانش را بر سر ایشان می فرستاد و این گروه که به خونریزی و مردم کشی خو گرفته بودند ؛ آن ماموریت را به دلخواه شاه و بلکه شدیدتر از آنچه او اشاره کرده بود ، انجام می دادند . گروه ضربت شیخ احمد آقا در گیلان که به فرمان شاه عباس مردمش محکوم به قتل عام شده بودند جنایاتی مرتکب شد که موی بر اندام راست می کند . تا حدی که مورخان درباری با همه ملاحظات و ترس و وحشت ، از ابراز نفرت خود داری نمی کنند.

نصر الله فلسفی به نقل از نقاوه الاثار در کتاب زندگانی شاه عباس اول می نویسد:

شیخ احمد آقا آنچه مقتضای غضب و قهر جانسوز شهریار بود کرد و شیوه ای که نفس بد آموزش تقاضا داشت بر آن افزود و کار سفاکی را در آن ولایت (گیلان ) بدانجا رسانید که زنان از ترس او بچه افکندند و بعضی زنان را که این حالت واقع نشد ، شکم ایشان را شکافت و بچه ها را به در آورد و بر سر نیزه کرد ... بر هیچ یک از آن قوم ابقا ننمودند و حتی اطفال و زنان و شیخ و پیر و شاب جوان آن جماعت را به تیغ بیدریغ گذرانیدند اطفال را در مهد دو پاره کردند.

زنده خواران : این مجازات شوم و نفرت انگیز که از مجازات مغول بود بدست شاه عباس اول زنده شد و شاه عباس هم آنرا با رسم خاص به اجرا در آورد . دسته آدمخواران، چیگین یا گوشت خام خور نامیده می شدند. سر دسته زنده خواران شاه عباس شخصی به نام ملک علی سلطان بود. آن فرقه آلت دست شاه عباس گناهکاران واجب التعذیر را از یکدیگر می ربودند و لبها و گوشهای ایشان را به دندان قطع نموده بلع می فرمودند همچنین بقیه اعضای بدن ایشان را به دندان انفصال داده می خوردند ...

یکی از همراهان شرلی از مناظری که روز ورود شاه عباس به قزوین دیده روایت می کند:

همینکه به قدر نیم فرسخ از شهر دور شدیم یک تماشایی دیدم که ندرتا دیده می شود. سربازهای شاه را دیدم که از ده هزار سرباز ، دوازده هزار سر بریده بر روی نیزهای خود زده و بعضی ها گوشهای آدم را به ریسمان بسته از سینه خود آویخته بودند. در اصفهان نیز همین وضع برقرار بود ..

قتل عام بیش از هفتاد هزار نفر از مردم بیگناه گرجستانی در جریان خوران شاه خانم که شاه عباس ندیده عاشق او شده بود و به اسارت بردن یکصد و سی هزار پسر و دختر گرجی . زجر و کشتار شاعران و هنرمندان در سراسر حکومت صفویه همچون شب تاریکی برای شعر فارسی بوده است . صدها شاعر آزاد اندیش چنان در جو هولناک متعصبان این سلسله محو و نابود شده اند که حتی اثری از آثار آنها بدست نیامده است.

از جمله تفریحات شاه عباس اول یکی آن بود که به پدر دستور می داد پسرش را بکشد اگر امتناع می کرد به پسر دستور می داد پدرش را بکشد اگر او نیز خود داری می کرد به دیگری دستور می داد که آندو را بکشد سپس بازماندگان و اموال مقتولین را به تصرف خود در می آورد.

...

اسیر کردن زنان و اطفال قلعه اند خود ، کشتار گیلانیها و تمامی مردان قبیله مکری از مراغه تا میاندوآب ، شکنجه و آزار مردم سمنان بخصوص بریدن گوش و بینی علمای اهل سنت ناحیه سرخه سمنان و خوراندن آن به مردم ، کشتار و اذیت همدانیها و شهید کردن محمد دباغ پیشوای اهل سنت آندیار ...

تنها گوشه های کوچکی از جنایات بیشمار شاه عباس کبیر !! است.

نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلام . تالیف : فریدون اسلام نیا صفه 173

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:18 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(0)

شعر ابوالحسن خرقانی

هرکه در این سرا در آید نانش دهید

شیخ ابوالحسن خرقانی از عارفان بزرگ می باشد. مرقدش در روستای خرقان که در نزدیکی بسطام (شاهرود) قرار دارد.

شعر معروف ابوالحسن که در جلوی مرقدش نوشته :

هر که در این سرا در آید نانش دهید

واز ایمانش مپرسید ،


چه آن کس که به درگاه باری تعالی


به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن


به نان ارزد

شیخ ابوالحسن خرقانی

ادامه...

از کاتگوری: معلومات عمومی 2
تاريخ درج: 08:12 09/03/2010 نويسنده: ابوعمار نظرات(0)
آنلاين: ما ۳ نفر ایرانی‌, یوسف روحانی, و 419 مهمان